از آغوش تو تا معراج پرواز

از آغوش تو تا معراج پرواز

از آغوش تو تا معراج پرواز

حالم بده . . . .

امروز بدتر از دیروز . . . .

هیچکس همراه نیست . . . . تنهای اول

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٧/۱٩ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

به سرنوشت شگفت کسی می اندیشم

که راه پشت سرش نیست

و چتره ای دگرش نیست

جز اینکه شب سیلاب بگذرد از رود

امان وسوسه لحظه سخت تصمیم

می رهی از بلا یا می شوی نابود

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٢/۳ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

سال تحویل شد و من

تمام دلتنگیهایم را

به جای تو

در آغوش می کشم

چقدر جایت میان بازوانم خالیست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱/٦ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

اشک رازی است
لبخند رازی است

عشق رازی است
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
ومن با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست
درخلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دست های توبامن آشناست
ای دیریافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
باصدای تو آشناست


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٠/۱ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

صفای وجودش

سنگینی سکوتش

پاکی قدومش

با زمزمه کلامش

نجابت و غرورش گستره وسیع جنت بود

در جذبه محراب

و من فقط پدر می خواندمش

نمی دونم چی بگم . دیگه تنهای تنهای تنها شدم . مادرم مرد پدرم رفت و . . . .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٤/٢٠ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

بزرگترین اقیانوس جهان آرام است ، پس آرام باش تا بزرگترین باشی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٢/٢٠ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

همی نالم که مادر در برم نیست

صفا و سایه او بر سرم نیست

مرا گر دولت عالم ببخشند

برابر با نگاه مادرم نیست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱/۱٥ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

سال ٨٨ بدترین سال زندگیمه . خیلی وحشتناک بود برام

رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون . . . . !؟

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

می روم

خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش

نه امیدی که بر آن خوش دل کنم

نه پیغامی

نه پیک آشنائی

نه در چشمی نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدائی

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی

مرا مستی و سکر زندگانی است

چه غم گر در بهشتی ره ندارم که در قلبم بهشتی جاودانی است


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ - farhad

از آغوش تو تا معراج پرواز

چند ورق کاغذ سیاه


و باز شکست بغض بی صدای من

شروع قصه چشم های بارانی من

و دست های همیشه خسته من

چند ورق کاغذ سیاه

و رقص خاطرات رویایی من

در اوج آسمان تنهایی من

و در فراز آن ، هر شب سیاه

پر است از سکوت سرد و بی ستاره من

چند ورق کاغذ سیاه

و رقص پوچ وخیالی قاصدک خیال

و شکفتن همه آرزوهای محال

چند ورق کاغذ سیاه

تمام دلخوشی سرد و بی صدای یک خیال

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٦/۱٠ - farhad